3 دقیقه.
داستان کار و تولید؛ دروغ بزرگ اقتصاد مدرن! – ۳
***
روزی روزگاری انسان شکارچی بود. یک نفر بایستی صبح تا شب به دنبال خرگوشی میدوید یا کلومترها پیادهروی میکرد تا میوه ای یا آبی برای خوردن پیدا کند. آن زمان کل وقت انسان صرف پیدا کردن غذا میشد. قلمرو اینجا مهم بود و تو به اندازۀ قلمروات رشد میکردی.
بعدها یک جا نشینی درست شد. گروههای کوچک روستایی ایجاد شد. اما کشاورزی ابتدایی هم سخت و مشقت بار بود و تو باید با بیل و کلنگ ساعت ها روی زمین کار میکردی تا در بهترین حالت غذای خودت و خانواده ات را تامین کنی. مالکیت زمین کشاورزی مهم بود و مالکان زمین بیشترین سهم را داشتند.
کمی بعد انسان یاد گرفت کشاورزی را صنعتی کند و بالطبع دام ها را پرورش بدهد و انرژی فسیلی از زمین استخراج کند تا بتواند محصولات را نگهداری و جابجا کند. تمدن و اقتصاد رشد کرد.
حالا یک کشاورز با ابزار مکانیزه میتواند غذای هزاران نفر را تولید کند و یک ملوان کشتی و راننده کامیون میتواند آن غذا را به دورترین نقاط حمل کند.
اگر مفهوم مالکیت شخصی که پایۀ لیبراسیم است را کنار بگذاریم حالا باید فقط درصد کمی از وقت بشر صرف بقا میشود.
شاید امروزه فقط با چند دقیقه کار کردن در روز بتوان بقای بشر را تامین کرد و این مسیر با آمدن هوش مصنوعی و رباتهای هوشمند هر روز به سمت آزاد شدن زمان بشر پیش میرود.
پس چرا صد سال پیش هم انسانها ۸ ساعت در روز کار میکردند و امروزه هم ۸ ساعت یا بیشتر کار میکنند.
پس این همه بهروهوری و پیشرفت تکنولوژی چه شد؟
چرا چندین برابر شدن تولید و بهرهوری باعث آزاد شدن بشر از بند بقاء نشده است و حتی بدتر هر روزه سلاح های پیشرفته تر برای نابودی بشر تولید میشود و حتی تا مرز انقراض رفته ایم؟
این عدم تعادل دو دلیل دارد:
۱- حرص و طمع زیادی، ناشی از ذهن دیوانه وار بشر و نیاز به رشد سرطان گونۀ اقتصاد.
بقاء فیزیکی و تامین نیازهای مادی برای بدن بسیار ساده است. میتوان به اندازۀ کل بشر غذا و سرپناه تولید کرد و به خوبی و خوشی زندگی کرد.
اما یک چیز را نمیتوان هیچگاه سیر کرد و آن ذهن گرسنه ی بشر است. حرص و آز و طمع را نمیتوان هیچگاه سیر کرد. و این حرص و آز باعث شده که انسانهای قدرتمند تر کماکان ضعیف تر ها را به بردگی بکشانند تا نیاز سیری ناپذیر حرص و طمع خودشان را پاسخ بدهند.
این حرص و طمع و قلمرو طلبی گاهی در تمایل انسان به زاد و ولد خودش را نشان میدهد و باعث رشد جمعیت میشود. سیاستمداران و گردانندگان اقتصاد و جنگ هم بر این آتش می افزایند.
۲- وسواس بیمار گونه برای کار و فعالیت این هم ناشی از ذهن افسار گسیخته بشر و عدم توان آرام گرفتن.
امروزه بیشتر آدمها کار میکنند چون نمیتوانند کار نکنند. اگر به آنها بگویی که امروز از نظر مادی تامین هستی تازه وارد جهنم میشوند چون آرامش ندارند. انسانها شبیه جوندگانی هستند که باید چیزی بجوند حتی اگر غذا فراوان باشد. کار وسواس گونه و اجباری باعث میشود مدام برای فرار از ذهن کاری کنند.
برای انسان وسواسی شکم گرسنه یک مشکل داشت و شکم سیر صد مشکل.
اما راه حل چیست؟
راه حل همان جایی است مساله از آن شروع شده است. یعنی درون و ذهن.
در یک کلمه پاسخ مراقبه یا مدیتیشن است.
اگر کسی مراقبه کند ذهن اش آرام میگیرد و وسواس بیمار گونه اش درمان میشود.
اگر کسی مراقبه کند حرص و طمع اش کمرنگ و تحت کنترل خودش قرار میگیرد و قانع و اغنا میشود.
اگر کسی مراقبه کند هویت های پوچ و منیت ها و نفسانیت هایش کمرنگ میشوند و دیگری را به خاطر آن که فکر میکند او دیگری است نمی کشد.
اگر کسی مراقبه کند به وادی انسانیت و حتی الوهیت نزدیک میشود و دیگر مثل حیوانها نیست که بر اثر غریزه و ترس و شهوت کنترل بشود و برده بشود.
اگر کسی مراقبه کند یگانگی را درک میکند و دیگری را از خودش میداند و وحدت را تجربه میکند و سرشار از عشق و اخلاق میشود.
این طوری و از درون و از طریق تک به تک ما، با درمان شدن تک تک ذهن ها، کل بشر و زمین درمان میشوند.
این طوری با هر قدم و باهر کلمه و با هر نفَس و با هر تغییر، انسان آگاه، جهان را به جای بهتری تبدیل میکند و کم کم زمین بهشت میشود.
این مسیر روشن آگاهی است که انشاءالله محقق بشود.
آمین
*
✍🏻 نانوشتنی
unwritable.org
